السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
45
تفسير الميزان ( فارسي )
وجوب توحيد هم مختص به خود تو است و اين برهان تو اقتضا نمىكند كه بر غير تو هم توحيد و دورى از شرك واجب باشد ، و در حقيقت اين حجت تنها عليه تو است ، نه ديگران ، از اين جهت با جمله * ( « مَنْ يُصْرَفْ عَنْه يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَه » ) * افاده فرمود كه عذاب پروردگار اختصاص به من ندارد ، بلكه عذابش مشرف و محيط بر همه است ، و هيچ كس را از آن خلاصى نيست ، مگر به وسيله رحمت خود او ، پس بر هر انسان است كه از عذاب چنين روزى بترسد ، همانطورى كه رسول خدا ( ص ) مىترسيد . * ( « وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّه بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَه إِلَّا هُوَ . . . » ) * آن دو برهانى كه در آيات سابق بود ، يكى نمونه اى از خيراتى را كه آدمى آرزوى دستيابى به آن را دارد ذكر مىكرد ، و ديگرى نمونه اى از شرور را كه همواره خائف و گريزان از آن است خاطرنشان مىساخت ، و متعرض ساير انواع خيرات و شرور نبودند ، با اينكه همه آنها از ناحيه خداى سبحان به آدمى مىرسد . از اين رو در اين آيه صريحا توضيح مىدهد كه خيرات و شرور منحصر به اطعام و عذاب قيامت نيستند ، بلكه خيرات و شرور ديگرى نيز هست كه خداوند آدمى را به آن متنعم و به اين معذب مىكند ، نه كسى مىتواند جلوى آن را بگيرد و نه اين را دفع كند ، آرى ، او است كه بر هر چيز قادر است ، و همين اميد خير ، آدمى را وادار مىكند كه تنها او را معبود و إله خود بگيرد . و چون اينجا جاى اين توهم بود كه اين برهان بيش از اين اقتضا ندارد كه بايد خداى را پرستيد ، و اين را مشركين هم معترف هستند « 1 » و اما اينكه جز او را نبايد پرستش نمود از كجا ؟ خدايانى كه مورد احترام آنان بوده ، بزعم آنان اسبابى بودند كه بين خلق و خالق وساطت و شفاعت مىكردند ، و در عالم خلقت تاثيرات نيك و بد بسزايى داشتند ، روى اين حساب بوده كه بر خود لازم مىدانستند ، آن اسباب را به اميد خيرشان و از ترس شرشان پرستش نمايند . از اين رو خداى تعالى در مقام دفع اين توهم فرمود : * ( « وَهُوَ الْقاهِرُ . . . » ) * تنها خداى سبحان است كه قاهر و غالب بر بندگان است ، كسى از مخلوقات مانند پروردگار فائق بر بندگان نيست ، مخلوقات چه خودشان و چه كارهايشان و چه آثار و خواصى كه دارند همه در
--> ( 1 ) هر چند اساس ثنويت بودايى و برهمنى و . . . بر اين مبتنى است كه چون مبدأ كل از هر گونه تحديد و تعين منزه است پس بايد ملائك مقرب و قديسين و خلاصه مظاهر او را عبادت كرد و پرستش خداوند اساسا غير ممكن است ولى بعضى از مشركين مكه ، هم خداوند و هم شركاى او را ( يعنى هر دو را ) مىپرستيدند چنان كه از تلبيه حج كه مىگفتند : « لبيك اللهم لبيك لا شريك لك الا شريكا هو لك تملكه و ما ملك » برمىآيد كه تلبيه عبادتى بوده است براى خداوند . ( مؤلف )